مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر که کنار پنجره شسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن! درختها حرکت می کنند"
مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر دوباره فریاد زد: "پدر نگاه کن! دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند!"
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند.
باران شروع شد. چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: "پدر نگاه کن! باران می بارد، آب روی من چکید."
زوج جوان دیگر طاق نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند: "چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟"
مرد مسن گفت: "ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم... امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند."
خاله
معنای لغوي خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است.
ختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی. چ
هره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه. داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.
عمه
معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: ........ ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!) داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند
جزو خوش شانسی های زندگی است.
دائی
معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون. ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.
پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ت
رجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست. سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید.
عمو
معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند. زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد،
دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.
مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است
ژاپن: به شدت مطالعه میکند و برای تفریح روبات میسازد!
مصر: درس میخواند و هر از گاهی بر علیه حسنیمبارک، در و پنجره دانشگاهش را میشکند!
هند: پس از چند سال درس خواندن، عاشق دختر خوشگلی میشود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا میکند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشن پیش میآید و سرانجام آن دو با هم عروسی میکنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود!
عراق: مدام به تیرها و خمپارههای تروریستها جاخالی میدهد و در صورت زنده ماندن درس میخواند!
چین: درس میخواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را میسازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی میفروشد!
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است، او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاددان به دنیا میآید!
گینه بیصاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیلهای درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا، دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس میخواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
اوگاندا: درس میخواند و در اوقات بیکاری بین کلاس، چند نفر از قبیله توتسی را میکشد!
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری! منقرض میشود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس میخوانند!
ایران: عاشق تخممرغ است! سرکلاس دروس عمومی، چرت میزند و سر کلاس دروس اختصاصی، جزوه مینویسد! سیاسی نیست ولی سیاسیها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال میکند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را میخورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه میگوید! او سه سوته عاشق میشود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، والا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار میشود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب میشود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده، که چرا صاحبخانهها جان به عزرائیل میدهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمیدهند! او چت میکند! خیابان متر میکند و در یک کلام عشق و حال میکند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان، در خطر انقراض است!
● یک نکته در مورد روش شکستن نارگیل:
برای شکستن نارگیل به این صورت عمل کنید: ابتدا الیاف آنرا کاملاً از نارگیل جدا کنید، بر روی نارگیل لکه هایی مانند چشم وجود دارد آن قسمت را سوراخ کنید و شیره داخل نارگیل را کاملاً از آن خارج کنید.سپس نارگیل را داخل تابه قرار داده به مدت ۳۰ الی ۶۰ دقیقه گذاشته تا با حرارات ْ۳۵۰ بپزد بعد از این زمان بگذارید تا پوست آن سرد شود. سپس با یک ضربه چکش پوست نارگیل را از آن جدا کنید.
● چند نکته در مورد گرفتن آب میوه:
در نظر داشته باشید که وقتی می خواهید آب میوه بگیرید به مقدار مصرف تهیه کنید. زیرا مثلا اگر آب هویج بماند، تلخ و اگر آب سیب مدتی بماند سیاه می شود.
● پوست کندن گردوی تازه :
اگرمی خواهید پوست گردوی سبز را از آن جدا کنید و دستتان سیاه نشود ، داخل ظرف پر از آب، پوست گردو را بکنید.
● مغز گردوی سالم :
اگر می خواهید مغز گردو را سالم از پوست آن جدا کنید، گردوها را یک شب تمام، داخل آب نمک خیس کنید، سپس به آرامی پوست آن را شکسته و مغزگردو را بیرون بیاورید.
● تشخیص گریپ فورت خوب:
از ضخامت و کلفتی پوست گریپ فورت به آبدار بودن یا نبودن آن می توانید پی ببرید. برای تشخیص اینکه گریپ فورت ضخیم است یا نازک به انتهای آن یعنی قسمتی که به ساقه مربوط می شود توجه کنید. در این قسمت از گریپ فورت برآمدگی ایجاد شده است و اصولاً ناصاف و پر چین به نظر می رسد که پوست آن ضخیم است و هر چه پوست گریپ فورت ضخیم تر باشد پر آب تر است.
● تشخیص طالبی رسیده:
دستتان را بر روی پوست طالبی بکشید اگر زبر بود طالبی رسیده است.
● تشخیص هندوانه رسیده:
برای تشخیص هندوانه رسیده می توانید از دو روش استفاده کنید:
۱) دو دستتان را در دو طرف هندوانه قرار دهید، و فشار دهید اگر صدایی از آن بگوش رسید هندوانه رسیده است.
۲) با انگشت به هندوانه ضربه بزنید اگر صدای طبل مانند و بلندی داشت هندوانه رسیده است.
● رسیده شدن خرمالوی نارس :
اگر خرمالوی شما نارس است ، آنها را در کنار هم بچینید و در گوشه ای بگذارید . تا در همین حال بماند خرمالوها رسیده و شیرین می شود .
● رسیده شدن هلوی نارس :
اگر می خواهید هلوی کال به سرعت رسیده شود ، هلوها را در جعبه ای که با روزنامه آن را پوشانده اید ، قرار دهید . به این ترتیب گازهای متصاعد خارج نشده و باعث رسیدن سریع هلو می شود .
● آب میوه منجمد :
اگر می خواهید از آب میوه ای استفاده کنید که در آن فصل وجود ندارد ، می توانید در فصلی که آن میوه وجود دارد ، آن را ذخیره کنید . به این صورت که آب میوه مورد نظر مانند لیمو ترش یا شربت نعناع و یا آب نارنج را درون قالب یخ ریخته تا ببندد . سپس آن را از قالب جدا کرد و درون کیسه پلاستیکی قرار دهید و داخل فریزر نگهدارید تا در زمان مورد نظر یکی از این قالب ها را درون لیوان شربت بیندازید و از آن استفاده کنید .
حتما شما هم شنيدهايد كه مىگويند فلانى امروز از دنده چپ بلند شده است. هيچ مىدانيد وضعيت خواب شما در هنگام شب مىتواند بيانگر شخصيت شما باشد؟ مطالعات اخير دانشمندان نشان داده است كه بهطور كلى شش حالت براى خواب وجود دارد كه هر كدام از اين حالات بيانگر نوعى از شخصيت اشخاص است... همانطور كه اشاره شد دانشمندان بر اين باور هستند كه افراد شبها به 6 حالت متفاوت مىخوابند و اين حالات متفاوت مىتواند نشانههايى از شخصيت آنها باشد. به گزارش بى بى سى همه ما از زبان بدن خود هنگام بيدارى آگاهى داريم. اما در حال حاضر با تحقيقاتى كه انجام شده است ما مىتوانيم ببينيم ضمير ناخودآگاه ما چه چيزهايى را در موردمان مىگويد.درهمين رابطه در اين مقوله به شش نوع روش به خواب رفتن و اينكه هر كدام چه بعدى از شخصيت ما را نشان مىدهد، مىپردازيم.
خوابيدن به حالت جنينى:
كسانى كه به حالت جنينى مىخوابند، به عبارتى به پهلو مىخوابند و پاهايشان را در شكم خود جمع مىكنند در حالى كه دستهايشان روى هم و در جلوى صورتشان قرار دارد، معمولا از جمله اشخاصى هستند كه بسيار حساساند. آنها ممكن است در ابتدا كه با ديگران ملاقات مىكنند خيلى خجالتى به نظر برسند اما به زودى با ديگران ارتباط برقرار مىكنند. اين وضعيت خواب در ميان اشخاص مختلف بسيار متداول است و در زنان نسبت به مردان دو برابر افزايش مىيابد.
خوابيدن به حالت صاف:
اغلب كسانى كه به پهلو و حالت صاف مىخوابند و دستهايشان نيز به حالت صاف در كنارشان قرار دارد، افرادى اجتماعى هستند كه خيلى زود به غريبهها اطمينان مىكنند اگرچه ممكن است گول بخورند.
خوابيدن به حالت نيمهخميده:
كسانى كه به پهلو مىخوابند در حالتى كه تنهشان كمى به سمت جلو خم شده و دستهايشان هم كشيده و در جلوى صورتشان قرار دارد، بهطور معمول آدمهاى رك و در عين حال شكاك و عيب جو نيز هستند. آنها خيلى دير تصميم مىگيرند اما وقتى تصميم گرفتند، هرگز آن را عوض نمىكنند.
خوابيدن به حالت طاقباز:
كسانى كه به پشت مىخوابند در حالى كه دستهايشان در كنارشان قرار دارد اغلب اشخاصى آرام و محتاط هستند. آنها هياهو و سروصدا را دوست ندارند اما استانداردهاى بالايى را براى خود و ديگران تعيين ميكنند.
خوابيدن روى شكم:
معمولا كسانى كه به حالت دمر مىخوابند، دستهايشان هم روى بالش است و سرشان به يك طرف قرار دارد، از جمله اشخاصى هستند كه اغلب اجتماعي، بىپروا و گاهى پررو هستند. آنها از انتقاد خوششان نمىآيد و افراط را دوست ندارند.
خوابيدن به پشت:
كسانى كه به حالت طاقباز مىخوابند و دستهايشان را روى بالش مىگذارند، بهطور معمول دوستان خوبى براى خود پيدا مىكنند، زيرا آنها هميشه آماده شنيدن حرفهاى ديگران هستند و درصورت نياز به آنها كمك مىكنند.
در اين تحقيقات همچنين مشخص شد كه اين شش حالت خواب بر سلامت اشخاص نيز تاثير مىگذارد. به عنوان مثال خوابيدن به حالت دمر در حالى كه دستها روى بالش قرار دارد، براى گوارش مفيد است.
در حالى كه طاقباز خوابيدن به حالتى كه دستها روى بالش قرار داشته باشد يا در كنار بدن باشد موجب خرخر كردن و خواب بد شبانه مىشود. خوابيدن به پهلوى چپ نيز موجب استرس بيشتر اندامهاى درونى از جمله كبد و ريهها مىشود. طاقباز خوابيدن به حالت صاف نيز موجب فراهم شدن فضاى بيشترى براى تنفس اندامهاى درونى شما مىشود و وقتى شما از خواب بيدار مىشويد احساس بهترى خواهيد داشت.گفتنى است از آنجايى كه وضعيت خواب بيشتر اشخاص در طول شب تغيير نمىكند، بنابراين نحوه خواب آنها مىتواند مسايل بسيارى را در خصوص شخصيت آنها بگويد..
به یه نفر ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن، ديوار ميسازن!
به یه نفر ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
به یه نفر ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!
به یه نفر ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!
به یه نفر ميگن: با «تلاش» جمله بساز، ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به یه نفر ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم ميكنم!
به یه نفر ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟
به یه نفر ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه: كره خر چنگ نزن!
به یه نفر ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما را داره!!
به یه نفر ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز، ميگه: زنبور خره، گاو منه!
به یه نفر ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سفت ايز آف (mobile set is off)!!!
به یه نفر ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباساينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير ميخوري؟!
به یه نفر ميگن: با «شيشه» جمله بساز، ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!
به یه نفر ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت ميكردم صدا قطع شد!
به یه نفر ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!
به یه نفر ميگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي
به یه نفر ميگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.
به یه نفر ميگن: با «كار و كوشش» جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!
به یه نفر ميگن: با «كشور» جمله بساز، ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!
به یه نفر ميگن: با «كيشميش» يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيش ميشي؟
به یه نفر ميگن: با «گوهر» يك جمله بساز، گفت: توي گو،هر موقع به من ميرسي ميگي يه جمله بساز.
به یه نفر ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!
به یه نفر ميگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!
به یه نفر ميگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه
به یه نفر ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه
به یه نفر ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.
به یه نفر ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسماينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!
به یه نفر ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچههاي تيم ملي واقعا زحمت ميكشند، نخسوزن علي دايي!
به یه نفر ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!
به یه نفر ميگن: با «ريلکس» جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس گرفتیم!!!
به یه نفر ميگن: با «لجن» جمله بساز ميگه همه تو ايران با ما لجن!!!
به یه نفر ميگن: با «کشور» جمله بساز ميگه بچه با کش ور نرو!!!
به یه نفر ميگن: با «ماست» جمله بساز مي گه بربري در انتظار ماست!
به یه نفر ميگن: يه جمله بساز كه توش مرده: باشه مي گه آمبولانس !!
دانشمندان معتقدند مصرف این خوردنیها مانند معجزهای برای حفظ جوانی و طول عمر عمل میكند.
شكلات سیاه: تحقیقات نشان داده است كه كاكائو عملكرد رگهای خونی را تسهیل كرده و ضمن سالم نگهداشتن قلب از بیماریهایی نظیر دیابت نوع دوم، فشار خون و بیماریهای كلیوی پیشگیری میكند.
تمشك سیاه: آنتیاكسیدانتهای موجود در این میوه نه تنها خاصیت ضد سرطانی دارند،بلكه از تخریب سلولها بر اثر آزاد شدن رادیكال های آزاد جلوگیری میكنند و به این ترتیب موجب افزایش طول عمر میشوند.
ماهی: ماهی دوست قلب است. مصرف ماهی مانع افزایش كلسترول خون و بیماریهای قلبی میشود.
آجیل: آجیل منبع خوبی از چربیهای غیر اشباع،ویتامین،مواد معدنی و آنتی اكسیدانت است و مصرف روزانه و متعادل آن برای بدن مفید خواهد بود.
روغن زیتون: كشورهایی كه سرانه مصرف روغن زیتون در آنها بالاتر است به همان نسبت آمار پایینتری از مرگ و میر بر اثر بیماریهای قلبی و سرطان دارند.از سویی دیگر روغن زیتون با بیماریهای مربوط به كهولت سن مبارزه میكند.
ماست: كلسیم موجود در ماست از پوكی استخوان جلوگیری میكند.همچنین باكتریهای مفیدی در ماست وجود دارد كه برای سلامتی بدن سودمند است.
همانطور که گفته شد افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دست یابیم.
۱) نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
۲) لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
۳) لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
۴) سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
۵) افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبتنگر شویم.
۶) با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند.
۷) هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماءالله روز خود را با نشاط و خوشبینی آغاز کنیم.
۸) از افراد منفینگر یا موقعیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی میشوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
۹) به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی تواناییهای خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیشبینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازهای مهم هستند که ما آنها را مهم میپنداریم.
۱۰) به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
۱۱) از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.
۱۲) به ندای منفی درونی خود و تلقینهای مخرب و نگران کنندهی دیگران بیتوجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.
۱۳) به قدرت بیکران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترینها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.
۱۴) از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.
۱۵) در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
۱۶) در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)
۱۷) از چشم و همچشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
۱۸) هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم میرسیم.
۱۹) قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.
۲۰) برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که میتوانیم آنها را از بین ببریم.
۲۱) از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی میشود خودداری کنیم.
۲۲) خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسودهای داشته باشیم.
۲۳) از انزوا و گوشهگیری که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.
۲۴) هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.
۲۵) ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشدهایم به رختخواب نرویم.
۲۶) هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.
۲۷) اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
۲۸) خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث میشود تا افکار ناراحت کننده و منفی جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.
اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینهای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمیشوند.
فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:
▪ اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگیمان متحول میشود.
در شهر “میانه” نوجوانی باهوش تمام کتابهای استادش را آموخته و چشم بسته آن ها را برای دیگر شاگردان می خواند .
استادش به او گفت به یک شرط می گذارم در امر آموزش دادن مرا کمک کنی شاگرد پرسید چه امری ؟، استاد گفت آموزش بده اما نصیحت مکن . شاگرد گفت چرا نصیحت نکنم . استاد پیر گفت دانش در کتاب هست اما پند آموزی احتیاج به تجربه و زمان دارد که تو آن را نداری خرد نتیجه باروری دانش و تجربه است .
شاگرد گفت : درس بزرگی به من آموختید سعی می کنم امر شما را انجام دهم .
ارد بزرگ اندیشمند نامدار کشورمان می گوید : سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد .
گفته می شود سالها گذشت و تا استاد زنده بود آن شاگرد ، کسی را اندرز نمی داد.
پادشاهی پس از اين كه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد. آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟» پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند. پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!
با بالا رفتن سن قوای عقل و منطق آدمی هم کاهش مییابد. اما این اتفاق قابل پیشگیری است؛ در این مقاله به شما مراحلی را معرفی میکنیم که میتوانید در هر سنی ذهن و فکرتان را جوان و هوشیار نگاه دارید.
همه ما عقیده داریم که با بالا رفتن سن قوای عقل و منطق آدمی هم کاهش مییابد. اما این اتفاق قابل پیشگیری است؛ در این مقاله به شما مراحلی را معرفی میکنیم که با بکار بردن آنها میتوانید در هر سنی که هستید ذهن و فکرتان را جوان و هوشیار نگاه دارید:
1- باشگاه بروید و ورزش کنید: بسیاری از دانشمندان عقیده دارند که فعالیتهای بدنی و فیزیکی باعث تحریک و کارکردن درست عقل و قوای فکری میشود. تحریکات خونی بدن باعث میشود مغز بیشتر و بهتر کار کند؛ چرخش درست خون موجب میشود شما بتوانید ذهن تان را سالم نگاه دارید و عکس العملهای سریع و عاقلانه تری داشته باشید. همچنین فعالیتهای بدنی باعث میشوند سلولهای موجود در مغز شما رشد و تکثیر یابند، و ذهن شما مانند یک ساعت کار کند.
2- از ذهن تان کار بکشید: فارغ التحصیل شدن از مدرسه به این معنی نیست که شما یادگیری و آموزش را رها کنید. اگر ذهن تان را درگیر آموزش و یادگیری کارهای جدید نکنید یعنی به روند کاهش قوای فکری تان کمک کرده اید. یک زبان جدید یاد بگیرید، به طور منظم کتاب بخوانید، یا حتی نواختن یک ساز موسیقی را یاد بگیرید. فکر کردن هم یکی از فعالیتهایی است که ذهن را درگیر میکند. فعالیتهای روزانه ذهنی باعث قویتر شدن مغز میشود، در نتیجه شما ذهن سالم تری خواهید داشت.
3 – سالم غذا بخورید: خوردن غذاهای فست فود و یا تنقلات مضر و بی فایده تنها به بدن شما و فیزیک تان آسیب نمی رساند، بلکه قوای ذهنی تان را مختل میکند. خوردن غذاهای سالم و مقوی به ذهن شما این امکان را میدهد که سلولهای خود را گسترش دهد و مواد مغذی مورد نیازش را از بدن تان بگیرد. غذاهایی که برای تقویت ذهن شما مفیدند عبارتند از شاتوت، بروکلی، قهوه، و آواکادو.
4- استرس خود را مهار کنید : آیا میدانید که استرس آسیبهای فراوانی به سلولهای ذهن شما وارد میکند؟ تنها این مسئله نیست، زمانیکه شما دچار استرس و اضطراب میشوید، نمی توانید بدرستی روی کارها و اعمال تان تمرکز کنید. استرس کنترل نشده ممکن است به افسردگی تبدیل شود و یا بیماریهای جسمی وخیمی بهمراه داشته باشد.
5- به اندازه کافی استراحت کنید : اگر میخواهید ذهن تان هر روزمنظم و دقیق کار کند باید هر شب به اندازه کافی استراحت کنید. اگر نتوانید به اندازه کافی بخوابید، ذهن تان هوشیاری همیشگی را نخواهد داشت. البته زیاد از حد خوابیدن هم به اندازه کم خوابی مضر است ؛ پس تعادل را حفظ کنید.
6- تنها نباشید : داشتن دوستان صمیمی چند فایده دارد. اول اینکه ، ارتباطات کلامی موجب تقویت حافظه و هوشیاری ذهن میشود. داشتن رابطه با دیگران باعث میشود شما فکر کنید و مشکلات تان را خودتان حل کنید. علاوه بر این داشتن دوستان زیاد از ابتلا به افسردگی و انزواطلبی جلوگیری میکند .
7- کارهای روزانه خسته کننده تان را با هیجان آمیخته کنید: انجام دادن یک سری کارهای روتین روزانه خسته کننده است اما موجب میشود شما مانند یک خلبان اتوماتیک کار کنید. برای اینکه کارتان شما را خسته نکند آنها را با هم ادغام کنید. راههای مختلفی را برای رسیدن به محل کارتان تجربه کنید. فعالیتهای فوق برنامه جدیدی برای خود پیدا کنید. کارهایی انجام دهید که شما را به هیجان میآورند و ذهن شما را هوشیار و فعال میکنند.
شما برای هوشیار ماندن ذهن تان چکار میکنید؟ ایدههای خود را با ما در میان بگذارید.
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت: آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو
بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزديد و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
امریكا :
جنس: دختر
مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده
سن: بین بیست تا بیست و پنج
تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی
موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی
یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.
فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.
نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now
نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!
قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا
موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟"
موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد
موسیقی مورد علاقه: کانتری
بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب
محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو
.......
ایران :
جنس: دختر
مکان: شمال غرب تهران، ایران
سن: بین بیست تا بیست و پنج
تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار
موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر
یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.
فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان
نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52
نوع آرایش:
لب : بریتنی
مو: کامرون دیاز
تتو ابرو: آنجلینا جولی
سایه: شقایق فراهانی
قد: یک چهار پایه + 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا
موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز
موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ
موسیقی مورد علاقه: هیوی متال
بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری
محتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت
- آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همهي انسانها برابرند. (مارتين لوتركينگ)
2- بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانوهايت زندگي كني. (رودي)
3- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)
4- بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و درانسان چيزي بزرگتر از فكر او. (هميلتون)
5- عمر آنقدر كوتاه است كه نميارزد آدم حقير و كوچك بماند. (ديزرائيلي)
6- چيزي ساده تر از بزرگي نيست آري ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)
7- به نتيجه رسيدن امور مهم ، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر كوچك بستگي دارد. (چارديني)
8- آنكه خود را به امور كوچك سرگرم ميكند چه بسا كه تواناي كاهاي بزرگ را ندارد. (لاروشفوكو)
9- اگر طالب زندگي سالم و بالندگيرو مي باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسكات پك)
10- زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست. (دوما)
11- دوست داشتن انسانها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. (اسكات پك)
12- عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك)
13- ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيمودهايم ميتوانيم هدايت كنيم. (اسكات پك)
14- جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست. (محمد حجازي)
15- هنر كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله)
16- تغيير دهنرگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان شنا ميكنند. (والترنيس)
17- اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا خواهي يافت. (خليل جبران)
18- روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك)
19- در جستجوي نور باش، نور را مييابي. (آرنت)
20- براي آنكه كاري امكانپذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك)
21- شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان)
22- آدمي ساختهي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز ميانديشيده است. (مترلينگ)
23- اگر دريچه هاي ادراك شسته بودند،انسان همه چيز را همان گونه كه هست ميديد:بيانتها. (بليك)
24- برده يك ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادي كه به او كمك ميكنند. (بردير فرانسوي)
25- هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين)
26- نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي. (هيلزهام)
27- هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا ميكني. (نيما يوشيج)
28- اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مياندازند. (نيچه)
29- زيبائي در فرا رفتن از روزمرهگيهاست. (ورنر هفته)
30- براي كسي كه شگفتزدهي خود نيست معجزهاي وجود ندارد. (اشنباخ)
31- تفكر در باب خوشبختي ، عشق ، آزادي ، عدالت ، خوبي و بدي، تفكر دربارهي پرسشهايي كه بنياد هستي ما را دگرگون ميكند. (ادگارمون)
32- «عقلانيت باز» آن عقلانيتي است كه فراموش نميكند كه «يكي» در «چند» است و «چند» در «يكي». (ادگارمون)
33- آرامش،زن دلانگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس)
34- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخمن)
35- تنها آرامش و سكوت سرچشمهي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي)
36- با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق.
37- علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. (الكسمكنزي)
38- من تنها يك چيز ميدانم و آن اينكه هيچ نميدانم. (سقراط)
39- دانستن كافي نيست،بايد به دانسته ي خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)
40- تپهاي وجود ندارد كه داراي سراشيبي نباشد! (ضربالمثل ولزي)
41- خداوند،روي خطوط كج و معوج، راست و مستقيم مينويسد. (برزيلي)
42- تو ارباب سخناني هستي كه نگفتهاي،ولي حرفهايي كه زدهاي ارباب تو هستند. (ضربالمثل تازي)
43- تا زمانيكه امروز مبدل به فردا شود انسانها از سعادتي كه در اين دم نهفته است غافل خواهند بود. (ضربالمثل چيني)
44- بهتر است ثروتمند زندگي كنيم تا اينكه ثروتمند بميريم. (جانسون)
45- اگر ميبيني كسي به روي تو لبند نميزند علت را در لبان فرو بسته ي خود جستجو كن. (ديل كارنگي)
46- شيريني يكبار پيروزي به تلخي صد بار شكست ميارزد. (سقراط)
48- ضعيفالاراده كسي است كه با هر شكستي بينش او نيز عوض شود. (ادگار آلنپو)
40- به جاي اينكه به تاريكي لعنت بفرستي يك شمع روشن كن. (ضربالمثل چيني)
50- براي اينكه بزرگ باشي نخست كوچك باش. (ضربالمثل هندي)
51- براي اينكه پيش روي قاضي نايستي، پشت سر قانون راه برو. (ضربالمثل انگليسي)
52- به كارهاي زشت عادت مكن زيرا ترك آن دشوار است. (ضربالمثل فارسي)
53- مانند علما بنويس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضربالمثل هندي)
54- بزرگترين عيب براي دنيا همين بس كه بيوفاست.(حضرت علي عليهالسلام )
1- اعداد بدرد نخور را به دور بريز. اين شامل سن، وزن و قد ميشه. اجازه بده پزشکان براي اونها نگران باشند، براي همين به اونها پول ميدي ديگه.
Throw out nonessential numbers. This includes age, weight and height
Let the doctors worry about them. That is why you pay them
2- فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن، غرغروها و بداخلاقها نابودت ميکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها يا بداخلاقها هستي اين رو به خاطر بسپار).
Keep only cheerful friends
The grouches pull you down. (keep this In mind if you are one of those grouches)
3- شروع به يادگرفتن کن. کامپيوتر، هنر، باغباني... هرچيزي که دوست داري، هرکاري که اجازه نده مغزت بيکار بمونه. "مغز بيکار کارگاه شيطانه"، و نام شيطان اينه: آلزايمر!
Keep learning
Learn more about the computer, crafts, gardening
whatever. Never let the brain get idle
"An idle mind is the devil's workshop
And the devil's name is Alzheimer's
4- از چيزهاي کوچک و ساده لذت ببر.
Enjoy the simple things
5 - به جاهاي نادرست و پر گناه نرو
برو به خريد، حتي مسافرت به يه شهر ويا يک کشور ديگه اما نه به جائي که پراز گناه و خطاست وهميشه يادخدا باش
Don't take guilt trips
Take a trip to the mall, even to the next county, to a foreign country, but NOT to where the guilt is &َ Always Remember God
6.بيشتر مواقع طولاني بخند. آنقدر بخند که احتياج به نفس تازه داشته باشي. و اگر دوستي داري که تورو ميخندونه بيشتر وقت خودت را با او بگذرون.
Laugh often, long and loud. Laugh until you gasp for breath
And if you have a friend who makes you laugh, spend lots and Lots of time with HIM /HER
7- اشک و غصه هم پيش مياد؛ يه کم گريه زاري کن، يه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسي که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستي.
تا زنده اي زندگي کن.
The tears happen
Endure, grieve, and move on. The only person who is with us our entire life, is ourself. LIVE while you are alive
8- دور وبرت رو پر کن از هرچيزي که دوست داري، فاميل، هدايا و يادگاريها، موسيقي، گل و گياه، سرگرميها، هرچيزي که خودت دوستش داري.
خونه تو پناهگاه توست.
Surround yourself with what you love
Whether it's family, keepsakes, music, plants, hobbies, whatever
Your home is your refuge
9. قدر سلامتي خودتو بدون
اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش،
اگر استوار نيست، بهترش کن،
اگر هم بدتر ازاوني است که خودت بتوني کاري بکني، خوب کمک بگير.
Cherish your health
If it is good, preserve it
If it is unstable, improve it
If it is beyond what you can improve, get help
10 - در هر موقعيتي عشق خودت رو به کساني که دوستشون داري بيان کن و بگو.
Tell the people you love that you love them, at every opportunity
شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد
- زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر اون قرار داره
- ۲۰ درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد.
- خرس نوزاد ۶۰۰ بار از مادر خود کوچکتر است
- بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است
- فشار در مرکز خورشید تقریبا ۷۰۰ میلیون تن بر ۴,۵ متر مربع است.
- طول عمر مردم سوید و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.
- ۶۰٪ از ماهواره های جهان نظامی و ۴۰٪ بقیه غیر نظامی است.
- در هر ثانیه ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد میکند تا تصویر را ایجاد کند
- یک بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است
- خوردن ۱ سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی میشود
- سس کچاپ در سال ۱۸۳۰ به عنوان یک دارو به فروش میرفته است
- Stewardesses طولانیترین کلمهایست که میتوانید با دست چپ تایپش کنید
- اکثر افراد در کمتر از ۷ دقیقه خوابشان میبرد!
- نعره یک نوع شیر تا ۳ کیلومتری شنیده میشود
- مورچه در مایکروویو زنده میماند
- قانون تبدیل ماده به انرژی انشتین چیست >> انرژی = جرم ضرب در مجذور سرعت نور
- کره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد
- تعداد چینیهای که انگلیسی بلدند، از آمریکاییهای که انگلیسی بلدند، بیشتر است
- وزن کوه یخی متوسط الحجم ۲۰ میلیون تن اس
گر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن.وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو.به پروردگارت نشان بده که حاضری تمام وجودت را به پایش قربانی کنی.
راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به حضرت دوست بگوید.
چراغ دلت را روشن نگه دار!!!!!!!!!
عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش این است که دایم به آن نیرو بخشی.
یک چراغ نفتی تا آن زمان روشن می ماند که نفت ، قطره قطره به آن برسد. وقتی هیچ نفتی نباشد ، هیچ نوری نیست و زمانی فرا می رسد که معشوقت به تو می گوید :" تو را نمی شناسم ".
قطره های نفت چراغ عشق ما چیست؟
چیز هایی مانند لذت بردن از زندگی ، صبر، ساکت بودن، به درد و دل دیگران گوش دادن و................
خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن.او در درون توست. مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی.
گویند درمان سوز عشق، وصال معشوق است اما چون عاشق و معشوق یکی شوند لفظ عشق می ماند و بس.
صدای سنگ پا
(آب در شعر سهراب سپهری)
اهل حمامم
پوستم مهتابی است
پدرم دلاک است
سر طاسی دارد
لۥنگ می اندازد
پدرم شامپویی مصرف کرد
کله اش هی کف کرد
و سپس مویش ریخت
و چه اندازه سرش براق است
حرفه ام دلاکی است
هدف من پاکی است
می نشیند لب سکو آرام
یک نفر با احساس
کودکی را دیدم
می دود در پی صابون و لگن
مشتری های عزیز
لگن خاصره هاتان سالم
رخت ها را نکنید
آب مان بند آمد.
روزی ،روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت . او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود . با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار میکرد و او را با جامههای گرانقیمت و فاخر میآراست و به او از بهترینها هدیه میکرد.
همسر سومش را نیز بسیار دوست میداشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی میکرد. اما همیشه میترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود.
همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه میشد، فقط به او اعتماد میکرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک میکرد.
همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست میداشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع میشد .
روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش میاندیشید و در عجب بود و با خود میگفت: "من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها ماندهام."
بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت: "من از همه بیشتر عاشق تو بودهام. تو را صاحب لباسهای فاخر کردهام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه میشوی؟" او جواب داد: "به هیچ وجه!" و در حالی که چیز دیگری میگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت.
پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت: "در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیدهام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟" او جواب داد: "نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد." قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد.
بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت: "من همیشه برای کمک نزد تو میآمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من میآیی؟" او گفت: "متأ سفم، در این مورد نمیتوانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم." جواب او همچون گلولهای از آتش پادشاه را ویران کرد.
ناگهان صدایی او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمیکند به کجا روی، با تو میآیم." پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه میکردم.
در حقیقت، همه ما در زندگی كاری خویش 4 همسر داریم: همسر چهارم ما،سازمان مااست. بدون توجه به اینکه تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کردهایم و به او پرداختهایم، هنگام ترك سازمان و یا محل خدمت، ما را تنها میگذارد. همسر سوم ما،موقعیت ما است که بعد از ما به دیگران انتقال مییابد. همسر دوم ما،همكاران هستند. فرقی نمیکند چقدر با هم بودهایم، بیشترین کاری که میتوانند انجام دهند این است که ما را تا محل بعدی همراهی کنند. همسر اول ما همان شريك زندگي ماست . گاهي به دنبال ثروت ، قدرت و خوشی از آن غفلت مینماییم. در صورتیکه تنها کسی است که همه جا همراهمان است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است .
این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم.
شعری زیبا از مهرداد اوستا :
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم
كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم
مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم
چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم
بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم
نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم
جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم
به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم
وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.
.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند.
دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند .
ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود .
تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...
مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود.
سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .
در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود .
و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.
اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ...
دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد ازمسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست اینکه واسه ریچارد آشپزی میکنم .
امروزمیخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده ۱۲ تا تخم مرغ روجدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازهی کافی نداشتم واسه همین مجبور شدم ۱۲ تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغهاروتوش بزنم .
سهشنبه
ما تصمیم گرفتیم واسهی شام سالاد میوه بخوریم . درروش تهیه ی اون نوشته بود ” بدون پوشش سروشود” ) لباس ، سسزدن= dressing) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون .
نمیدونم چراهر دوتاشون وقتی که داشتم واسهشون سالاد رو سرومیکردم اون جور عجیب و شگفتزده به مننگاه میکردن.
چهارشنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم ویه دستور غذایی هم پیداکردم واسهی این کارکه میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستوشوکنین.
پس من آبگرمکن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از اینکه برنج رو دم کنم .
ولی من آخرش نفهمیدم اینکار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .
پنجشنبه
باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسهش سالاد درست کنم . خب منهم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تودستورش گفته بود مواد لازم روآماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین وبذارین یه ساعت بمونه قبل ازاین که اونو بخورین .
خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاداونو بخوره.
ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟
نمیدونم چرا ؟عجیبه !!! حتماخیلی توکارش استرس داشته
باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.
جمعه
امروز یه دستورغذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همهی مواد لازم رو تو یه کاسه بریزو بزن به چاک
beat it =در غذا : مخلوط کردن ، درزبان عامیانه : بزن به چاک
خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم .
ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریختهبودمشون تو کاسه مونده بودند.
شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه ویه مرغ خرید و از من خواست که واسهی مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد وآماده اش کرد .
قبلا به این نکته تو مزرعهمون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیداکردم و با کفشهای خوشگلش ..وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شمارهی ۱۰به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود. حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظارداشته مرغه واسهش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟ شروع کرد به گریه و زاری وهی داد میزد آخه چرامن ؟ چرامن؟
هووووم … حتما به خاطر استرس کارشه … مطمئنم …
یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف می کنه، به طوری که ماشین هردو به شدت آسیب می بینه، ولی هردو نفرشون به طرز معجزه آسایی جون سالم به در می برند. بعد از اینکه هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدن، خانم رو به آقا کرد و گفت: آه! چه جالب! شما مرد هستید! ببینید چه به روز ماشین هامون اومده! همه چیز داغون شده، ولی ما سالم هستیم! این باید یک نشانه از طرف خدا باشه که این طوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد هم با هیجان پاسخ داد: بله، کاملا با شما موافقم، این باید نشانه ای از طرف خدا باشه! بعد اون زن ادامه داد و گفت: وای خدای من! اینجا رو ببین! یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده! مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم!
زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد، در بطری رو باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه... اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد!
مرد با تعجب گفت: شما نمی نوشید؟
و زن در جواب گفت: "نه، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم!"
آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود.
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.
آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد.
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند.
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد.
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم.
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم.
آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید.
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست .
در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند .
جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .
همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت .
ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند
بعد از مدتها جستجو او را یافت .
گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ،
چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟
جوان گفت: اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ،
پادشاهی را به در خانه ام آورد ،
چرا قدم در بندگی راستین نگذارم
تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟
یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که
وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا
بود و غیر از خدا هیچکس نبود. این
قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا
هیچ کس نیست.استادى از شاگردانش
پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم
داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که
خشمگين هستند صدايشان را بلند
ميکنند و سر هم داد ميکشند؟
شاگردان فکرى
کردند و يکى از آنها گفت: چون در
آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از
دست ميدهيم.
استاد پرسيد:
اينکه آرامشمان را از دست ميدهيم
درست است امّا چرا با وجودى که طرف
مقابل کنارمان قرار دارد داد
ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى
ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که
خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام
جوابهايى دادند امّا پاسخهاى
هيچکدام استاد را راضى
نکرد.
سرانجام استاد چنين توضيح داد:
هنگامى که دو نفر از دست يکديگر
عصبانى هستند، قلبهايشان از
يکديگر فاصله ميگيرد. آنها
براى اين که فاصله را جبران کنند
مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان
عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين
فاصله بيشتر است و آنها بايد
صدايشان را
بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو
نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى
ميافتد؟ آنها سر هم داد
نميزنند بلکه خيلى به آرامى با
هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون
قلبهايشان خيلى به هم نزديک است.
فاصله قلبهاشان بسيار کم است .
استاد ادامه داد: هنگامى که
عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه
اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف
معمولى هم با هم نميزنند و فقط در
گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز
هم به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم
بينياز ميشوند و فقط به يکديگر
نگاه ميکنند. اين هنگامى
است که ديگر هيچ فاصلهاى بين
قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.
راز عشق در احترام متقابل است.
احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند.
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است،
با احترام به نظریاتش گوش کن.
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
راز عشق در این است که
به یکدیگر سخت نگیرید.
عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است
راز عشق در خوش مشربی است.
شوخی با دیگران را فراموش نکن، در ضمن
مراقب شوخی هایت هم باش.
شوخی نا پسند نکن. شوخی باید از روی حسن
نیت باشد ،نه نیشدار.
راز عشق در این است که
در سکوت دست یکدیگر را بگیرید.
کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید
راز عشق در این است که
در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید،
تا همواره علی رغم همه اشتباهات،
تشنه رسیدن به کمال باشید،
چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان،
سعی میکند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند
راز عشق در این است که
هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
خوشحال کند،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک، تحسین،
لبخندی از روی محبت.
نگذار که جویبار محبت از کمی باران، بخشکد.
بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره! اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه ! اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه ! اگه............چکار کنه پس بميره خوبه؟ بمیرید بهتره دیگه!!!
شادی را علت باش ، نه شریک ... و غم را شریک باش ، نه دلیل
زرتشت
تخیل از علم مهم تر است، علم محدود است اما تخیل عالم را فرا می گیرد
آلبرت اینشتین
انسان شکست نمی خورد بلکه دست از تلاش بر میدارد.
ارنست همینگوی
کسی که فکر نمی کند به ندرت دم فرو می بندد
ایزاک نیوتن
اين شماييد که به مردم مي آموزيد که چگونه با شما رفتار کنند.
وين داير
براي داشتن چيزي كه تا به حال نداشتي
كسي باش كه تا به حال نبودي
طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.
فيثاغورث
براي اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و براي اداره کردن ديگران از قلبت
دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنهي کهکشنها. که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم!
آلبرت انشتين
راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي
هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم!
راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي! عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم . . .
آنچه در زير ميخوانيد، از زبان «هلن کلر» بانوي نابينا و ناشنواي مشهور جهان ميباشد:
صبح روزي را بهخاطر ميآورم که براي اولينبار از معلمم معني کلمهي «دوستداشتن» را پرسيدم. البته تا آن زمان، کتابهاي زيادي مطالعه نکرده بودم. آنروز تعدادي گل بنفشه را که در باغ پيدا کرده بودم، پيش معلمم خانم «ساليوان» بردم.
او مرا در آغوش کشيد و با انگشت خود کف دستم نوشت: من «هلن» را دوست دارم.
من از او پرسيدم: «دوستداشتن چيست؟» او با انگشت به قلبم که در حال تپيدن بود، اشاره کرد و گفت: «اينجاست.» حرفهاي او مرا خيلي گيج کرده بود زيرا تا آن زمان، معني چيزهايي را ميفهميدم که بتوانم آنها را لمس کنم. من گلهاي بنفشه را که در دست او بود، بوييدم و بهآرامي از او پرسيدم: «آيا دوستداشتن، رايحهي دلانگيز گلهاست؟» معلمم گفت: «نه»
دوباره به فکر فرورفتم. خورشيد در حال تابيدن بود. با دست به سمت خورشيد اشاره کردم و پرسيدم: «آيا اين دوستداشتن نيست؟» بهنظرم ممکن نبود چيزي زيباتر از خورشيدي که با گرماي خود باعث رشد و تعالي تمامي موجودات ميشود، در دنيا وجود داشته باشد اما خانم «ساليوان» سرش را تکان داد و من بهطور کامل گيج و مبهوت و نااميد بودم. براي من خيلي عجيب بود که معلمم نميتوانست دوستداشتن را به من نشان دهد.
يک يا دو روز بعد، مشغول بازي با چند مهره بودم و سعيميکردم ابتدا دو مهرهي بزرگ سپس سه مهرهي کوچک را بهصورت قرينه و متوالي به نخ بکشم. ابتدا اشتباهات زيادي ميکردم اما خانم «ساليوان» با صبر و حوصله به من کمک ميکرد تا مهرههايي را که به اشتباه وارد کرده بودم، بيرونآورم. در انتها متوجه يک اشتباه بزرگ در توالي مهرهها شدم و براي يک لحظه فکرم را به درس متمرکز کردم و اينکه چگونه بايد مهرهها را بهطور صحيح مرتب کنم.
خانم «ساليوان» انگشتش را روي پيشانيام گذاشت و نوشت «فکرکن». در يک آن فهميدم آن کلمه، نام يک روندي است که در ذهن من ميگذرد. اين اولين تجربهي من در يادگيري يک فکر انتزاعي بود. با اين طرز فکر، مدت زيادي سعيميکردم معني دوستداشتن را بفهمم. آفتاب، هر روز زير ابر بود و تابش مختصري وجود داشت.
ناگهان خورشيد از پشت ابر بيرون آمد و بهطورکامل درخشيد. دوباره از معلمم سؤال کردم: «آيا اين دوستداشتن نيست؟» او جواب داد: «عشق، مانند ابر در آسمان است قبل از اينکه خورشيد بيرون بيايد.»
بعد به زباني سادهتر که من در آن زمان احتمالاً آنرا نفهيدم، توضيح داد: «تو ميدوني که نميتوني ابرها رو لمس کني اما بارون رو احساس ميکني و ميدوني که گلها و زمين تشنه، چهقدر خوشحال ميشن اگه پس از يک روز آفتابي، بارون بياد.
دوستداشتن هم مانند ابر است. تو نميتوني اونو لمس کني اما ميتوني وجودشو توي هر چيزي احساس کني. بدون دوستداشتن، تو خوشحال نخواهي بود و دوست نداري بازي کني.»
حقيقتي زيبا بر من آشکار شد. بين من و انسانهاي ديگر، خطوط نامرئي بهنام دوستداشتن وجود دارد.
